هميشه ميشه خداي مهربون رو در اتفاقاتي كه دور و برمون رخ ميده حس كنيم
و جايي كه گمون نمي كنيم كمكمون مي كنه
مثل اين اتفاقي كه مي خوام براتون بگم
موقع امتحانهاي ترم بود.من يه واحد رو اشتباهي برداشتم كه با يه امتحان ديگه تداخل داشت..نگران بودم خدايا چجوري تو يه ساعت دوتا امتحان بدم...اين فكر همش آزارم مي داد..تا اينكه
اولين روز امتحانات بود. بعد از امتحان داشتم با يكي از دوستام حرف مي زدم ..كه گفتم فلان روز من فلان كتاب رو امتحان دارم ...بعد اون برگشت بهم گفت اين كتابي كه تو مي گي امتحانش فرداست...از من انكار از اون اصرار تا اينكه رفتن تابلوي اعلانات رو نگاه كردم ديدم آره راست ميگه آخه فرداشم من يه امتحان داشتم..ولي خوبيش اين بود ، كه تو يه ساعت نبود حالا موندم خدايا چجوري از الان تا فردا صبح 2تا كتابو بخونم از همون لحظه كه از پيش دوستم رفتم همش اضطراب داشتم ..شروع كردم به خوندن ...
تيرماه بود و هوا گرم...تا ساعت 2 شب بيدار بودم همينطور مي خوندم اينقد خوابم مي اومد همش مي گفتم نيم ساعت بخوابم بعد دوباره بخونم...گفتم نه باين وضع اگه بخوابم ديگه معلوم نيست كي بيدار بشم ..هيچي ديگه از بس خوابم مي اومد بالاخره خوابيدم.....يه دفعه با صداي يه جيرجيرك اينفد كه سر و صدا كرده بود بيدار شدم ...واقعا نيم ساعت شده بود .از اون جيرجيركه تشكر كردم، ونشستم تا صبح خوندم..
رفتم امتحانها رو دادم و نمره هاي خوبي هم گرفتم ....
كرم هم اگر نبود زندگي چيزي كم داشت
اگه اون روز دوستم سر راهم قرار نگرفته بود ..اگه اون جيرجيرك منو بيدار نكرده بود........پس همه اينها نكاه خداييه كه در شكلهاي گوناگون سر راه ما قرار مي گيره و ما نمي بينيم
اگر بر خداوند توكل كنيم از جايي كه گمان نمي كنيم به ما كمك مي كند
سوره طلاق
﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا ﴿2﴾ وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا ﴿3﴾

