تبليغاتX
سجاده نور سجاده نور

آخر راه انتظار..اصلا تویی خود بهار..بهار با تو بهار شده..عاشق بیقرار شده..بی تو بهار هم دلگیره..اصلا بهار هم می میره

خوب شد باغبان تورا بگرفت

دست بس مهربان تورابگرفت

اي به باغ هميشه روشن عشق

غنچه گل شد به طرف دامن عشق

آه اي آخرين کبوتر عشق

اي گل سينه سرخ پرپر عشق

فصل روئيدن تو امروز است

 قصه گل شدن چه جانسوز است

تا نگاه تو آسمان را ديد

آب را باغ و باغبان را ديد

مهربان باغبان تو را بگرفت

مثل يک آسمان تو را بگرفت

توي دستش چو گل شکفته شدي

فاش چون راز بس نگفته شدي

قامت باغبان خميده شکست

رفتي و در غمت به خاک نشست

در فراق تو يک گلستان مرد

تشنه­اي در ره بيابان مرد

کاش يک بار ديگر از در عشق

 يک نگاهي کني به مادر عشق

در گلستان عشق تو خارم

آمدم عاشقم خريدارم

عشق تنها متاع عاشقيم

عاشقم از ديار شقايقيم

کاش دستان کوچکت يک بار

بزدايد از آينه زنگار

                                                       

 

لينك مطلب | نوشته شده در 85/11/08 ساعت توسط مهفا |


یا رقیه! چگونه تاب آورد کودکی تو دستهای نانجیب ظلم و ستم را

و خار ناجوانمردی را در صحرای تفتیده شبزدگان

تو رفتی و تاب فراق پدر نداشتی و پدر نیز تاب فراق تو نداشت

رفتی و پدر تو را در آغوش کشید

و کسی ندانست آنچه را که در قلب کوچکت بود

در این طوفان وحشت و دحشت با کاخ نشینان چه کردی؟

                                      خوابید در خرابه تا زیرو رو کند

                                        با ناله یتیمیش کاخ یزید را

   يا رقيه بنت الحسين

لينك مطلب | نوشته شده در 85/11/04 ساعت توسط مهفا |