و رنگین کمان از پس باران رحمت تو سر می زند
آهوان خسته جانم را راهی بیابان منتهی به حرم تو کرده ام
و کبوتران شکسته بال روحم را پرواز داده ام
و با نجوای فراشان حرمت نوای یا رضا رضا سر می دهم
در آستان مهربان تو دلها آرامند..هیچ دلی پشت پنجره نمی میرد..و گرهها در پناه گشایش نگاه تو همیشه سبز می مانند..
و با لبخند شیرینی که به استقبال مسافران خسته می آیی . با نگاه پر از مهربانی و توشه ای پر راهی وطن می گردند
تو نگاهبان همه آنهایی
سلام بر تو هنگامی که مرا می بینی سلام مرا می شنوی و پاسخ می گویی..
من کبوتر توام..و هنوز نجوا می کنم
شده باورم که کبوترم به ره حرم..ز دل تنگم دل صد رنگم..مزنی سنگم..
شده باورم که کبوترم به ره حرم...
به پناه تو رخ ماه تو زنگاه تو شده باورم که کبوترم به ره حرم


