تبليغاتX
سجاده نور سجاده نور

آخر راه انتظار..اصلا تویی خود بهار..بهار با تو بهار شده..عاشق بیقرار شده..بی تو بهار هم دلگیره..اصلا بهار هم می میره

در این کرانه تردید راهیست تا تو... که مرا می خواند

و فردا دور است و دیر!

صدایی بی آهنگ و راهی بی منتها

آوای گرمت هنوز با من است

وقتی که در طنین نسیم نجوای تو می پیچد...

اما من دیگر ...نیستم..

بیا و مرا در سایه های سیاهی پیدا کن....

دیریست همدرد نسیم و شقایق تو را می خوانم.....

ای که فریادم را می شنوی...چون بوته های بیقرار چشم به راه دوخته ام

تا صدایی و نجوایی دیگر مرا دریاب....

ای روشنی ثاینه های تاریکی

ادرکنی و لا تهلکنی

لينك مطلب | نوشته شده در 88/07/26 ساعت توسط مهفا |